در نگاه اول، شاید میان یک شال خوسدوزیشده در میناب و لباسی روی صحنه نمایش مد فاخر پاریس فاصله بسیار زیاد باشد، اما کافی است رنگ و فرم را از جغرافیا جدا کنیم و تنها به آن پارچه سیاه و ظریف بنگریم که نور طلایی یا نقرهای روی سطح آن میلغزد؛ همان ترکیبی که بارها در مجموعههای مد فاخر، لباسشب و فرش قرمز دیدهایم و شاید همین ویژگی یکی از راههای ادامه زندگی خوسدوزی هرمزگان باشد.
خوسدوزی یا خوصدوزی یکی از رودوزیهای سنتی جنوب ایران، بهویژه هرمزگان، است. در این هنر، نوارهای بسیار باریک و درخشان طلایی یا نقرهای را از خانههای پارچه توری ریزبافت عبور میدهند و با تکرار واحدهای کوچک هندسی، سطح پارچه را نقش میاندازند. پارچه زمینه در نمونههای شناختهشده بیشتر سیاه است، هرچند از سرمهای، بنفش، زرشکی، سبز و رنگهای دیگر نیز استفاده شده است. از ویژگیهای جالب این تکنیک آن است که در بسیاری از نمونهها پشت و روی کار بسیار شبیه یکدیگر از آب درمیآید.
نقشها با وجود کوچکی، تنوع زیادی دارند. «پلکو» یا «پدری» از واحدهای پایه است و با ترکیب و تکرار همین واحدها، نقشهایی مانند خشتی، پنکهای و گلهای چندپر ساخته میشوند. ستارههای شش، هشت و دوازدهپر، پروانه و نقشهایی با نامهای محلی دیگر نیز در خوسدوزی دیده میشوند. ابزار کار هم پیچیده نیست: پارچه توری، خوس طلایی یا نقرهای، قیچی و «کم» یا «کمان» برای کشیدن و ثابت نگه داشتن پارچه.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
یکی از شناختهشدهترین کاربردهای این هنر «جلبیل» است؛ روسری توری زنان هرمزگان که خوس روی سطح تیره آن مانند جواهر میدرخشد.
مشکل از زیبا نبودن نیست
خوسدوزی از نظر بصری با مشکل «قدیمی شدن» روبهرو نیست. طلایی روی سیاه یا نقرهای روی سیاه از پایدارترین ترکیبهای لباسشب است. مشکل را باید جای دیگری جستوجو کرد: کم شدن استفاده از پوشاکی که خوسدوزی بخشی طبیعی از آن بود، تغییر کیفیت مواد اولیه و دشوار شدن تولیدات دستی پرزحمت برای بازاری که حاضر نیست هزینه آن را بپردازد.
در روایتهای مربوط به خوسدوزی و رودوزیهای فلزی جنوب، تغییر مواد اولیه نیز مشهود است. نوارها و نخهای فلزی گرانقیمت بهتدریج جای خود را به مواد ارزانتر دادهاند. در حالی که اگر مهارت باقی بماند، اما ماده اولیه کیفیت، وزن، انعکاس نور یا دوام گذشته را نداشته باشد، نتیجه نهایی نیز نمیتواند همان کیفیت را داشته باشد.
در آن سوی مرزهای شرقی، وضعیت بخشی از صنایعدستی پوشاک متفاوت است. در هند و پاکستان، لباسهای محلی و رسمی هنوز در عروسیها، جشنها و مناسبتهای خانوادگی بازار خوبی دارند. به همین دلیل رودوزیهای فلزی و خانواده وسیعی از تکنیکهای زری، زردوزی و کار با نخ و نوار فلزی، فقط به «صنایعدستی برای گردشگر» محدود نشدهاند و هنوز سفارشدهندهای وجود دارد که حاضر است برای لباس عروسی یا جشن، مواد بهتر و صدها ساعت کار دست را بخرد.
این تفاوت مهم است. یک مهارت دستی تنها با ثبت در فهرست میراث فرهنگی زنده نمیماند، باید مصرفکننده هم داشته باشد.
وقتی صفت «سنتی» مترادف «ازمدافتاده» میشود
مشکل دیگری که در ایران به وجود آمده، این است که سالها استفاده سطحی از صنایعدستی در موجود مبهمی به نام «مد ایرانیاسلامی»، گاه به جای آنکه این مهارتها را به طراحی معاصر وارد کند، مجموعهای از نشانههای محلی را بدون ارتباط جدی با فرم لباس، کنار یکدیگر گذاشته است.
اضافه کردن یک نوار سوزندوزی به مانتو، چسباندن تکهای پارچه سنتی به کیف یا انتقال بیواسطه یک نقش محلی به لباسی با فرم نامرتبط، الزاما به معنای حفظ یک هنر نیست. حتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و یک مهارت بسیار ظریف و پرزحمت در ذهن مخاطب به چیزی بیربط، دمدستی و از مدافتاده تبدیل شود.
تجربه بعضی خانهمدهای بزرگ نشان میدهد مسیر دیگری هم وجود دارد. دولچه و گابانا سالها است مفهوم Fatto a Mano، «ساخته دست» را بخشی از هویت خود قرار داده است و حفظ مهارتهای صنعتگران مناطق مختلف ایتالیا و بازتفسیر آنها در طراحی معاصر را صریحا بخشی از سیاست نشان تجاری خود معرفی میکند.
نمایشگاه «از قلب تا دستها» (From the Heart to the Hands) نیز مجموعههای مد فاخر این خانه را کنار مهارتهایی از گلدوزی و قلاببافی تا تزیینات دستی قرار داد. این خانه مد رویکرد «ایتالیایی باش» خود را پل زدن میان گذشته، حال و آینده توصیف میکند. نکته اینجا است که قرار نیست که یک لباس قدیمی سیسیلی عینا بازتولید شود. مهارت قدیمی باقی میماند، اما طراح درباره فرم لباس، مقیاس نقش، محل قرار گرفتن تزیینات، مواد و کاربرد نهایی دوباره تصمیم میگیرد.
از میناب تا مد فاخر
خوسدوزی برای چنین بازخوانی امتیاز بزرگی دارد: زبان بصری آن از قبل با زبان لباسشب و مد فاخر قرن بیستویکم همخوان است.
کافی است به مجموعههای مد فاخر نگاه کنیم. در جورج حبیقه، گلدوزی اساسا یکی از امضاهای این خانه است و خود طراح آن را نه تزیین اضافی، بلکه زبان هنری لباس توصیف میکند. در مجموعه مد فاخر پاییز و زمستان ۲۰۲۶ این خانه مد، لباس توری سیاهی دیده شد که گلدوزی نقرهای روی بالاتنه آن به بخش طلایی و فلزی دامن میرسید؛ تقریبا همان منطق بصری زمینه تیره و درخشش فلزی که خوسدوزی با زبان خود دنبال میکند.
در آثار دولچه و گابانا، والنتینو در دوره الساندرو میکله، جورج حبیقه و بسیاری از خانههای مد فاخر نیز بارها همین رابطه میان زمینه سیاه و سطح طلایی، نقرهای، پولک، کریستال یا نخ فلزی دیده میشود. البته این به معنای یکی بودن تکنیکها با خوسدوزی نیست. شباهت در زبان بصری است، نه لزوما ساختمان فنی رودوزی.
اما همین تمایز میتواند نقطه شروع مهمی باشد. خوسدوزی قرار نیست برای زنده ماندن شبیه گلدوزی اروپایی یا جلبیل هرمزگانی به لباس شب پاریسی تبدیل شود. بلکه میتوان همان تکنیک، مهارت دست و نقشهای خوس را حفظ کرد و درباره سطحی که روی آن قرار میگیرد، دوباره اندیشید: یک یقه یا سرآستین، پنل نیمهشفاف یک لباسشب، شنل، روسری، کیف یا حتی قطعهای کوچک و بسیار دقیق روی یک پیراهن سیاه ساده.
در چنین رویکردی، خوسدوزی دیگر چیزی نیست که برای سنتی نشان دادن لباس به آن اضافه شده باشد و خود خوس نقطه آغاز طراحی میشود. سیاهی پارچه فضای منفی است و نوار فلزی نور را طراحی میکند؛ همان دو عنصری که صنعت مد برای خلق لباسهای بسیار گرانقیمت و فاخر همچنان به آنها رجوع میکند.

